دکتر هلاکویی- نیازهای کودک خود را بشناسید!(بخش ششم)

دکتر هلاکویی- نیازهای کودک خود را بشناسید!(بخش ششم)
در این مقاله میخوانیم که انسان باید بیش از آن چه که دارد بخواهد،‌ تا بیش از آن بشود که هست. و کودک به خاطر نخواستن مستحق نگاه،‌ سرزنش، تحقیر، انتظار، یا ثبت در پرونده برای روز مبادا نیست...
شماره ی هجده اشتباه کردن است.
  می دانیم که بسیاری از مردم کار غلط و بد نمی کنند، فقط اشتباه می کنند. این تغییر نگرش و بینش اهمیت بسیاری دارد و حال آن که من و شما باور داریم افراد کار بد و غلط می کنند به دنبال مجازات و تنبیه خواهیم بود، حال آن که اشتباه برای انسان نگاه دیگری یا نظر دیگری را موجب می شود.
 
اما چرا انسان اشتباه می کند؟
 دلیل اول این است که انسان موجودی است ناقص
 دلیل دوم این است که این موجود ناقص میل به کمال دارد.
اگر این موجود ناقص مایل بود که ناقص بماند و کامل نشود. اگر این موجودی که ناقص هست و میل به کمال دارد همه ی وقت و فرصت لازم را داشت احتمالا اشتباه نمی کرد.
بنابراین در جایی که از نظر زمانی من و شما محدود هستیم و در دنیای که انسان مایل هست به سمت تکمیل خودش یا کمال خودش حرکت کند، معلوم هست که اشتباه اتفاق خواهد افتاد.
 
اما نکته ی جالب این است که در بسیاری از موارد اشتباه تنها راه آموختن است، یعنی هیچ چاره ای جز گذشتن از مسیر اشتباه برای آموختن نخواهد بود. ترس از اشتباه سبب می شود که انسان ها تصمیم نگیرند یا تصمیم هایشان را به اجرا نگذارند و همین سبب سکون، سکوت و توقف آن ها در زندگی خواهد بود.
 حال آن که اگر انسان اشتباهی کرد باید از اشتباهش بی آموزد و اگر در مورد دیگری اشتباه کرده بلافاصله باید آن را بپذیرد و خسارت آن را جبران کند و راه خودش را ادامه دهد. 

 

در خصوص اشتباه اگر من و شما خودمان را جای دیگران بگذاریم،‌ احتمالا نظری صمیمانه تر و مهربانانه تر با دیگران خواهیم داشت، زیرا مردم جهان اشتباه می کنند و ترس این که کار بد و غلط بکنند را بیش تر مردم در بیش تر موارد نخواهند داشت.

 

شماره ی نوزده، شکست هست.
  از آن جایی که انسان مایل هست کار خودش را، رفتار خودش را، بهتر انجام دهد یا در مقام مقایسه با خودش به بهترین صورت ممکن انجام بدهد نگرانی که دارد این است که گرفتار شکست می شود و برخی از ما شکست برایمان پایان کار در آن زمینه و یا برخی از اوقات حتی پایان زندگی است.
 درصد بالایی از خودکشی ها توسط افرادی اتفاق افتاده که چیزی را از دست داده اند،‌ در حالی که دیگرانی که آن چیز را ندارند خوش حال و خوش بخت زندگی می کنند.

 

 به همین جهت است که از کودکی باید بچه ها را با مفهوم شکست آشنا کرد.
 اولا پدر ومادر شکست بخورند و حالی عادی و معمولی داشته باشند و احساس بدی را نداشته باشند و ابراز نکنند.
 دوم این که به فرزندانشان فرصت بدهند که شکست بخورند یا آن زمان که می خورند آن چنان با آن ها برخورد کنند که گویی اتفاقی نیفتاده و مخصوصا درگیر کردن کودکان در ورزش بزرگ ترین آموزش است.
 زیرا در پایان هر مسابقه ای پنجاه درصد برنده و پنجاه درصد بازنده اند.
باید در زندگی بدانیم که احتمال این که من و شما با شکست روبه رو شویم درچنین حد و سطحی است نگاهی آن چنان بیمار گونه که برخی از مردم دارند که حتی یک درصد شکست را هم نه تحمل می کنند و نه حاضرند کاری را در آن مسیر انجام بدهند را می توانیم کنار بگذاریم و به زندگی خودمان ادامه بدهیم.
 
 به همین جهت است که واقعا و به درستی گفته شده که شکست پل پیروزی بعدی است. تنها کسانی به پیروزی می رسند که بر پلی که از شکست خودشان ساخته اند و به درستی با آن برخورد کرده اند ، رفتار و عمل کنند.
 به همین جهت است که بزرگ ترین شکست در زندگی آغاز نکردن کاری است که احتمال موفقیت در آن وجود دارد و بی خود نسیت که کسی مانند ادیسون، بعد از این که بیش از ده هزار بار کوشش کرد که لامپ را بسازد، آن زمانی که به او گفتند بعد از این تجربه، این همه شکست، دست از چنین کاری بردارد، پاسخ او این بود.
 همه ی اشتباهات را کرده ام و دیگر راهی و جایی برای اشتباه بیش تر نخواهد بود. بنابراین شکستی در کار نخواهد بود. چنین نگاهی است که من و شما فرصت می دهد تا در زندگی به موفقیت و پیروزی دست رسی پیدا کنیم و بتوانیم بهترین خودمان را در جهان تجربه کنیم.

 

شماره ی بیست، بی جهت و بی هدف بودن کودک است.
 بسیاری از اوقات فرزندان ما واقعن نمی دانند چه می خواهند بکنند. حتی می خواهند هیچ کاری نکنند. می خواهند آغاز کنند و بدانند چه پیش می آید. درست مانند کودکی که از خانه بیرون می آید و حرکت می کند، به سمت راست می رود، بعدا به سمت چپ می رود با هیجان به سمت چیزی می رود، بعدا پشیمان می شود، انسان در مسیر رشدش باید چنین آزادی عملی را داشته باشد.
 
 برخی از اوقات هیچ کاری نکردن خودش بهترین کار است.
 بدن انسانی احتیاج به نوعی از آرامش، نوعی از سکون در بیرون و در درون دارد و در درون نداشتن هیچ برنامه ای، هیچ هدفی نمی تواند به سلامت روانی انسان کمک کند و به او فرصت دهد که بعدن در حقیقت با روشن کردن چراغ فعالیت خودش، همه چیز را از منظر دیگر ولی درست ببیند. به همین جهت است که خیلی از اوقات افراد به این دلیل حالت بی جهت و بی هدف دارند که دارند فکر می کنند، دارند آرزوهای خودشان را ارزیابی می کنند.
 دارند خواسته های خودشان را بررسی می کنند. مایل هستند شرایط و موقعیت را بسنجند. منتظر گذشت زمان یا حوادثی هستند که بعد از آن تصمیم بگیرند و به خاطر همه ی این هاست که به نظر می رسد من و شما به عنوان پدر و مادر نباید در کار آن ها دخالت کنیم و کاری به کار آن ها داشته باشیم. همین قدر که آن ها در طول زندگی، و اصولن موجوداتی هستند، هدف جو هدف خواه، و نقشه و طرح و برنامه دارند، اگر برای کاری یا برای دوره ای به یکباره مایل به نوعی استراحت و راحت و دور بودن از هدف ها و جهت های خودشان هستند باید به آن ها این فرصت را داد،‌ در کارشان دخالت نکنیم. سرزنش نکنیم،‌نگران نشویم و این را به فرزندانمان هم منتقل کنیم ،‌چون این ایام بدون تردید خواهد گذشت.

 

(پیشنهاد میکنم قسمت های قبلی این مقاله را مطالعه فرمایید)   

 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید