استقلال و همبستگی و ارتباطات

استقلال و همبستگی و ارتباطات
در بخش پیشین درباره ی مراحله هشت گانه ی رشد روابط انسانی تا مرحله ی هفتم آمدیم که استقلال بود، و مرحله ی هشتم که بین هجده تا بیست و دو سالگی است مرحله ی هم بستگی خواهد بود به این معنا که جوانی که در هجده سالگی به استقلال رسیده و برروی پاهای خودش ایستاده و با احساس و اندیشه ی خودش زندگی می کند و توان این را دارد که نیازهای خودش را براورده کند وناچار به نوعی جدا و تنها شده اما مسقتل و آزاد، ‌مایل نیست این گونه زندگی کند، زیرا به نظر می رسد که تمام نظام خلقت و طبیعت در جهت ایجاد ارتباط با دیگران است .

 بنابراین در حالی که محتاج هیچ فرد به خصوص و شیء معینی نیست و تازه توان براوردن نیاز ها و احتیاجات خودش را با انجام یک فعالیت دارد، دندان پزشک، مکانیک یا وکیل است برای تنها کمبودی که دارد به سمت دیگری حرکت می کند، ‌اما این بار نه به خاطر احتیاج و نیاز، ‌یا به خاطر وحشت و نگرانی، ‌بلکه به این دلیل که آماده و مستقل و آزاد است که ارتباطی را انتخاب کند. بنابراین مرحله ی هم بستگی به این معناست که گرچه من به شام شب محتاج نیستم و تو هم نیستی ،‌ولی شبی را می توانیم با هم بگذرانیم و اگر من یا تو یا هر دو گرسنه شديم غذایی خواهیم خورد. همین جاست که مفهوم هم بستگی که معادل عشق در روابط احساسی و عاطفی انسانی است،‌ به این جا می رسد که من چون به تو مشتاقم، و تو را دوست دارم، مایلم با تو باشم. نه به خاطر این که چون به تو محتاجم و نیازم را تو براورده می کنی ناچار از بودن با تو خواهم بود. بنابراین عشق سالم و کامل، محبت را به دلیلی نه از سر نیاز و احتیاج، ‌بلکه به خاطر رشد و تکامل خودش به وجود می آورد و در چنین شرایطی محبتی که ایجاد می شود، از آن جا که به رفع نیاز نیست، پایدار می ماند و حال آن که کسانی که به دلیل نیاز به سمت هم می روند، زمانی که فرد نتواند نیازی را براورده کند یا خودش دیگر آن نیازها را نداشته باشد خواهد رفت، یا زمانی که کس دیگری بتواند نیازهای او را بتواند بهتر و بیشتر و راحت تر براورده کند به سمت او خواهد رفت. بنابراین عشق واقعی و حقیقی فقط در کسانی پیدا می شود که از مرحله ی استقلال و ازادی گذشته اند و به مرحله ی هم بستگی رسیده اند و بنابراین این ارتباط را با آزادی و راحتی انتخاب می کنند نه این که بر آن ها تحمیل شود. به همین جهت وظیفه ی پدر و مادر این است که فرزندانشان را از اعتیاد، عادت و وابستگی دور کنند و به آن ها کمک کنند مرحله ی رهایی و جدایی را پشت سر بگذارند‌ به استقلال و آزادی برسند و سپس آن ها را کمک کنند که در آخرین مراحل بین هجده تا بیست و دو سالگی به همبستگی که معادل عشق و محبت میان انسان هاست نائل بشوند.

شماره ی یازده: جا به جا شدن از تنبیه به تشویق یا تقویت است. بسیاری ازما فرضمان بر این است که انسان ها کار بد می کنند. واقعیت این است که در بیشتر موارد مردم فقط اشتباه می کنند، ‌بسیار تفاوت است بین غلط یعنی wrong و بد به معنی به معنی bad و اشتباه به معنی mistake. انسان موجودی است که اشتباه می کند زیرا موجودی ناقص است. همه ی ما اشتباه کردیم و اشتباه خواهیم کرد. هر چه بزرگ تر، اشتباهات بزرگ تر، ‌هر چه عمر طولانی تر اشتباهات بیشتر . به همین جهت است که انسان جایزالخطا نیست، ‌انسان حتمی الخطاست. مسئله ی اشتباه در انسان عادی و معمولی است. بنابراین کسی که به جای نگاه بد و غلط نگاه اشتباه به رفتار خودش  و دیگران می کند، در چارچوب پرورش و تعلیم و تربیت فرزندش نوع دیگری عمل خواهد کرد. اما متأسفانه در بسیاری از جوامع ما فرزندمان را به دلیل این که کار بدی کرده تنبیه نمی کنیم یا خودمان را اذیت نمی کنیم،‌ما معتقدیم که فرزند ما کار بدی نکرده،‌فرزند ما فرد بد، ‌انسان بد و آدم بدی است. فاجعه از این جا شروع می شود که ما رفتار را با هویت و شخصیت یکی می دانیم. کسی که یک بار دروغ گفته، دروغگوست. ده هزار بار راست گفته اهمیتی ندارد. کسی که یک بار کار احمقانه ای کرده احمق است و متأسفانه آن چنان این موضوع جا افتاده که حتی وقتی ما کار اشتباه یا احمقانه ای می کنیم خودمان را بد و ابله می دانیم و معلوم است که وقتی من خودم با خودم چنین کردم با هر کسی دیگر نیز چنین کاری می کنم. این نحوه ی تفکر است که سبب می شود بسیاری از مردم به دنبال تنبیه عزیزانشان باشند و چه بسا بعد از تنبیه فرزندشان احساس بدی کنند و حتی به دنبال جبران آن باشند و یا برخی از اوقات به دلیل تنبیه شدید سال ها خاطره ی آن تنبیه غیرضروری و بی رحمانه را در ذهن خود دارند. اشکال کار در این است پدر و مادر به دلیل نگاه غلطی که به انسان و روابط و رفتار انسانی می کنند به این نتیجه می رسند و حال ان که اگر واقعیت را بدانیم که همه اشتباه کرده و می کنند، ‌تعریف درست انسان موجود ناقصی است که به سمت کمال حرکت می کند و در این راه چاره ای جز اشتباه نخواهد داشت، نگاه دیگری به کار تعلیم و تربیت خواهد کرد، ‌اما امروز می دانیم که تنبیه کار بدی است و نمی شود با انجام کار بد، کار بد دیگری را تصحیح کنیم. مخصوصا وقتی که این کار این پیام را از جانب پدر و مادر به فرزند می دهد که تو کا ر بدی کردی و من هم کار بدی می کنم. بدون تردید برداشت عمیق و دقیق کودک این خواهد بود که کار بد، بد نیست. من کار بدی کردم تنبیه می شوم، اما پدر و مادر من هم کار بدتری می کنند و تنبیه نمی شوند. فقط مهم این هست که تو بتوانی تنبیه کنی ولی کسی تو را تنبیه نکند. به همین جهت است که وقتی بچه ها هم دیگر را می زنند ،‌بدترین کار این است که ما بچه ای را که زده یا فکر می کنیم که زده، را تنبیه کنیم. در چنین شرایطی ما فقط کتک زدن را به بچه آموختیم. دوم این که فقط وقتی تنبیه مؤثر است که همیشه تنبیه کننده آن جا باشد، اگر او نباشد مردم همان کار بد را می کنند آنها برای مدتی از وحشت تنبیه به گذشته نگاه می کنند،‌ وقتی که خاطرشان آسوده شد که تنبیهی در کار نیست، کار بد را انجام خواهند داد .

سوم این که اصولن کار تنبیه باید مؤثیر واقع شود، در بسیاری از موارد نه تنها مؤثر واقع نمی شود، تأثیر منفی و بد دارد. حتی بسیاری از بچه های کوچک وقتی کار بدی می کنند، دستشان را جلو می آورند و به پدر و مادرشان می گویند بزن، یعنی خودشان پیشنهاد می کنند تا خلاص شوند. حتی بعضی اوقات بچه ها کار بدی می کنند، چون انجام این کار بد به دلایلی حتی لذت بیش تر یا درد کم تری از تنبیه دارد. از طرف دیگر انسان با تنبیه بد و بدتر می شود و این کار را با خودش و دیگران به صورت بدتری انجام می دهد. به همین جهت است که امروز می دانیم دادن این پیام که تو پسر و دختر بدی هستی و قبول این حرف  از جانب فرزند سبب می شود که بدی کند. مطالعات نشان میدهند که هر کسی که باورش بر این است که من انسان بدی هستم، بدی بیشتر می کند. توصیه به پدران و مادران این است که وقتی فرزند شما کار اشتباهی کرد،‌ به او بگویید که تو پسر یا دختر خوبی هستی که کار اشتباهی کردی ‌و هرگز از دهان هیچ پدر و مادری هیچ وقت نباید این جمله بیرون بیاید که تو پسر یا دختر بدی هستی. چنین حرفی فاجعه است. علت اصلی گناه و جرم در جوامع باور مردم به این است که موجودات خوبی نیستند و مطالعات نشان داده که مجازات کاری نمی کند. حتی متهم کردن انسان اجازه ی انجام آن کار را به فرد میدهد. وقتی روزی پنجاه بار به پسرم بگویم که از جیب من پول برداشتی مطمئن باشید که به او این پیام را داده اید که او باید و می تواند و از جیب و کیف شما پول بردارد. مطالعات  نشان می دهد که تنبیه بسیار شدید،‌ متأسفانه نه تنها بی فایده و بی حاصل است بلکه کار بد را تشدید می کند. جوامعی هستند که برای رفع اعتیاد یا رعایت اصول اخلاقی به شدید ترین مجازات ها دست زده اند ولی میزان شیوع گرفتاری و بیماری اعتیاد یا رعایت نکردن اصول اخلاقی در جامعه ی آن ها بعد از مدتی بزرگ ترین مشکل و مسئله بوده است. در دنیای امروز سخن از تشویق و ترغیب است. هیچ حیوانی از طریق تنبیه رفتار خودش را به گونه ای که ما می خواهیم عوض نکرده ولی از طریق تشویق حیوانات را به کارهای عجیب و غریبی واداشته اند. به نظر می رسد که ذهن و مغز انسان آماده است که تشویق و پاداش و تقویت را بگیرد و زمانی که در چارچوب مثبت انجام گرفت کار خوب را انجام دهد تا جایی که برای او درونی یا به نوعی شرطی می شود و در نتیجه آن گونه که ما از طریق تشویق حرکت کردیم،‌ کاری را که مایل هستیم انجام خواهد داد. البته می دانیم که تشویق یا تقویت به دو گونه ی مثبت و منفی یا اضافه و کم است و همین طور تنبیه نیز، مثبت و منفی یا اضافه و کم است.

در آینده به این موضوع اشاره خواهم کرد.

رویش طلایی کوچولوها

 

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید