چطور فرزندان خوشبخت،سالم و موفقی پرورش دهیم؟

چطور فرزندان خوشبخت،سالم و موفقی پرورش دهیم؟
مورد سوم، تغییر اطاعت به همکاری است، در طول تاریخ پدر و مادر نه تنها انتظار داشتند که فرزندشان حرفشان را بفهمد، که غالب اوقات نمی فهمید، بلکه منتظر اجرای آن بودند.

 

حتی پیامی که به او می دادند این بود که ما تو را دوست داریم، اما مصلحت تو را می دانیم، ما داناییم و تو نادانی، ما تواناییم و تو ناتوانی، ما امکان براوردن نیاز تو را داریم و تو نیاز مندی، پس چنین موجود ضعیف حقیری بهتر است که فرمان را بگیرد و بر مبنای آن عمل کند، در یک چنین شرایطی روابط بسته و محدودند، پسر سه ساله و سیزده سال و بیست و سه ساله و پنجاه و سه ساله باید همیشه یک جور به فرمان پدر بگوید چشم و آن را انجام دهد.

 سن و سال، آگاهی و دانش خودش اهمیتی ندارد، زندگی او مطرح است اما او نقشی ندارد. در حالی که ممکن است پدر و مادری کم سواد باشند و فرزندشان عالی ترین مدارج را داشته باشند، مثلا پزشک باشد و تمام دانش پزشکی را کنار بگذارند و فرمان پدر و مادر را در جهت بهداشت و پزشکی رعایت کنند.

 در یک چنین شرایطی روابط جنبه ی تکرار را داردو به هیچ وجه نو و تازه نمی شود در ‌نتیجه ما انتظار داریم که فرزندمان نه به ارزیابی دست بزند و نه به قضاوتی بنشیند، ‌نه تصمیمی بگیرد، نه مطالعه بکند، نه تحقیق کند، نه تفکر کند، ترجیح می دهیم که فرزندی داشته باشم که آن چه را که ما به او می گوییم انجام بدهد و این اطاعت تا آن جا می رود که حتی اگر به ذهنش خطور کند که کار دیگری بکند خطا و اشتباه و گناه کرده و بنابراین آن چه که در طول تاریخ از کودکان خواسته اند اطاعت محض بدون قید و شرط است و می دانیم که چنین چیزی با دنیای امروز و شرایط جدید سازگاری ندارد.

بسیاری از ما شاید افتخارمان در این بود که یا فرزندانی بار آورده ایم که هرگز حرف یا فکری به ذهن آنها خطور نکرد مگر آن چه را که پدر و مادر گفته بودند و جالب این که این را هم چنان در بزرگ سالی هم ادامه می دهند، اما خطر چنین حالتی این است که متأسفانه در زندگی خصوصی خود یا فقط فرمانده ام یا فرمان بردار و در محیط اجتماعی هم جز این ها راهی برای زندگی نخواهند داشت. و چون توده ی مردم نمی توانند چنین توان فرمان دهی را داشته باشند، اکثریت مردم همان گونه که در طول تاریخ بوده، متأسفانه فرمان بردار بوده اند و فرصت و اجازه ی هر ظلمی را داده اند و حال آن که در دنیای امروز موضوع کاملن تغییر پیدا کرد.

در گذشته دانش بسیار محدود بود مبتنی بر محفوظات بود، از طرف دیگر علمی به جهت انجام کارها نبود،‌ بلکه پدر و مادر آن چه را که گاهی حتی اشتباهات خودشان و دیگران بود، تحت عنوان تجربه به فرزند خود می آموختند بنابراین که به راحتی می شد فرزند را برای آینده تربیت کرد، ‌زیرا آینده تفاوت چندانی با گذشته نداشت.

 اما در دنیای امروز دانش حفظی نیست، بلکه دانش آموختنی کاربردی است. یعنی آن چه که آموخته می شود باید به کار گرفته شود،‌ آن هم در شرایطی که نه از قبل قابل پیش بینی ست و نه روابط و افرادی که ما با آن ها سرو کار داریم مشخص است .

اگر در گذشته می گفتند که در این اتاق صد کالا وجود دارد که هر کدام وزنشان چنین است پس حفظ کن و دیگر مشکلی نیست، ‌در دنیای امروز صد ملیون کالا در مقابل ماست و به هیچ وجه امکان حفظ آن وجود ندارد،‌ ما احتیاج به ترازویی داریم که هر زمان به کالایی رسیدیم آن را اندازه بگیریم، بنابراین دانشی که در دنیای امروز به درد می خورد ، دانشی که با خودش قابلیت انعطاف و دگرگونی دارد. به همین جهت است که در دنیای متفاوت، متغیرو متحول امروز، هیچ پدر و مادری نمی توانند فرزند خود را برای آینده تربیت کنند

مگر این که به او بیاموزند چگونه می تواند بهتر و راحت تر یاد بگیرد و چگونه می تواند از طریق همکاری، یاری و یاوری با دیگران زندگی خود را ادامه دهد. شاید بتوان گفت بر خلاف گذشته، که مسئله ی انسان راه رفتن بود و آموزش آن هم محدود،‌ امروز مسئله، رانندگی است که در هر لحظه، با ارزیابی شرایطی که در آن قرار گرفته ایم و موقعیتی که پیش بینی می کنیم باید رانندگی کنیم، حتی یک لحظه نمی شود غافل بود.

به همین جهت است که در دنیای امروز ما نمی توانیم با غالب های از پیش ساخته، مسائل و مشکلات غیرقابل پیش بینی را حل کنیم. کدام پدر و مادر میتواند تحولات قطعی و نهایی بیست، سی سال آینده را هم اکنون حدس بزند و با امکانات و فرصت های امروز، فرزندش را برای آینده تربیت کند؟

 چنین چیزی در دنیای امروز غیرممکن است، زیرا تغییرات جوامع بشری آن چنان است که به گفته ی یکی از مورخین، آن چه که در گذشته در ده هزار سال اتفاق می افتاد هم اکنون در ده سال اتفاق می افتد. به همین جهت است که مسئله ی اصلی و اساسی نگاه دیگر به دنیاست و آن این که من بتوانم با دیگران روابطی مبتنی بر دوستی و همکاری داشته باشم. پدر و مادر بهتر است بیشتر نسائل را با عزیزانشان در میان بگذارند، در چنین شرایطی است که همه ی مسائل طرح و حل می شوند و این اساس نوعی از رابطه را به وجود می آورد که نامش همکاری است.

 ما در دنیایی زندگی می کنیم که در روز با صد یا هزار نفر ارتباط برقرار می کنیم و جز از مسیر محبت و دوستی و همکاری، کار پیش نمی رود.

همکاری معنایش از حق خود گذشتن نیست، همکاری مطابق میل و خواسته ی دیگران رفتار کردن نیست، بلکه همکاری معنایش این هست که ما فرصت و امکان این را می دهیم که هر سوالی به صورت کلی و جمعی طرح شود، پاسخ های مناسب ارائه شود، در میان آن ها بهترین انتخاب شود و در نتیجه کار به سامان برسد.

 در چنین شرایطی همه به امنیت و آرامش می رسند و با خاطری آسوده بدون احساس گناه و ترس و تنبیه زندگی می کنند. از نظر برخی متخصصین همکاری مهم ترین عنصر و عاملی است که پدر و مادر باید به فرزندان خودشان بیاموزند.

 این هرگز ممکن نخواهد بود مگر این که ما در محیط خانه بین خود عزیزانمان مسائل و مشکلات را طرح و حل کنیم و به فرزندانمان از یک طرف بیاموزیم که جهان پر از سؤال و مشکل است و مهم تر اینکه با طرح واقع بینانه و صمیمانه و صادقانه ی آن می توانیم به راه حل هایی برسیم که حتی به صورت جمعی برای او انتخاب می کنیم و اگر هم در این زمینه اشتباهی شد پروایی نیست، زیرا در آن شرایط و موقعیت ما همه با هم بیش از این توان پیش بینی واقعیت و یا چگونگی و چرایی مسائل و مشکلات را نداشتیم و حالا با این روحیه میتوانیم مسائل و مشکلاتمان را حل کنیم.

 

رویش طلایی کوچولوها
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید