چطور کودک قانون مندی داشته باشیم

چطور کودک قانون مندی داشته باشیم
انضباط پنج پایه و اساس محکم دارد: اول درک واقعیت و کشف حقیقت است،‌ به این معنا که به کودک ، واقعیت را بشناسانید و او را علاقه مند به درک واقعیت و تحقیق در این زمینه کنید و از او کودکی بسازید که مایل است دقیق بداند و بفهمد.

کودکی که با حدس و گمان و با تخیل زندگی نمی کند و مانند بسیاری از ما با اغراق و بزرگ کردن موضوعات برخورد نمی کند، روزی که به او گفتید آیا مهمان ها آمدند یا نه؟ چند نفر هستند؟ آن ها را می شمارد، نه این که به یک باره بگوید صد نفر، هیچ کس، همه آمدند، یا همانند والدین که وقتی که فقط دو سه بار به حرفی را به فرزندمان زدیم به او می گوییم صد بار به تو گفتم، یا اگر پنج دقیقه منتظر کسی بودیم می گوییم دو ساعت است اینجا منتظر تو هستم.

به بیان دیگر، درک واقعیت یعنی کوشش برای این که فرزند ما با آن چه که هست آشنا بشود و سپس می تواند آن را درست بداند و دوست بدارد یا نه و در پی تغییرش باشد. اما این که چون والدین دوست ندارند و درست نمی دانند واقعیت را واژگون کنند، ‌حمله به اساسی ترین موضوع انضباط است. بنابراین واقعیت آن چیزی است که هست و حقیقت آن چیزی است که باید باشد.

 

دوم  تطابق شناخت و آگاهی با واقعیت. یعنی وقتی که شناخت، باور، اعتقاد و آگاهی فرد با واقعیت خارجی می خواند،‌ جمله ی او حقیقت است. اگر فرد بگوید که درجه حرارت اتاق هفتاد درجه ی فارنهایت است و دماسنج هفتاد درجه را نشان دهد جمله ی او حقیقت است و اگر شصت و پنج یا هفتاد و پنج باشد جمله غلط است و حقیقت نیست. بنابراین ‌ تطابق شناخت،‌ باور و اعتقاد با واقعیت، ‌مفهوم حقیقت را به وجود می آورد.

تعریف دیگر برای حقیقت که مخصوصا در دنیای حقوق و قانون از آن استفاده می شود: ‌حقیقت جمله، بیان و ‌نظریه ای است که در آن سیستم باخودش تضاد و تناقضی ندارد، یعنی جمله ای که گفته می شود هرگز تضاد و تناقضی با هیچ جمله ی دیگر نمی تواند داشته باشد، اگر وکیلی بتواند ثابت کند که شما وقتی که جنایتی اتفاق افتاده در لس آنجلس نبودید و در همان لحظه در تهران بودید هیچ کس نمی تواند شما را محکوم به این جنایت کند،

در نتیجه با اثبات این که شما در تهران هستید، وقوع این جنایت به دست شما را رد و نفی می کند. بنابراین من و شماباید فرزندانمان را هم با درک واقعیت و هم در مسیر کشف حقیقت کمک کنیم. نکته ی مهم این است که پدر و مادر باید بکوشند واقعیت و حقیقت را با توجه به مفهوم عینیت به فرزند خودشان آن گونه که شایسته است منتقل کنند نه با مفهوم ذهنیت خودشان و با تفسیر و تعبیر های شخصی.

مطلب سوم در چارچوب انضباط پذیرش متناسب مسئولیت است. ‌به این معنا که کودک باید از سه سالگی ، بپذیرد که دراین جهان فقط مهمان نیست، بلکه صاحب خانه نیز هست و در بسیاری از فعالیت های زندگی خود شرکتی فعالانه داشته باشد،‌ به بیان دیگر پدر و مادر باید کمک کنند که فرزندشان هر اندازه ناقص، آهسته و با اشکال کارهایی که می تواند برای خودش دیگران انجام بدهد.

مثلا در سه سالگی از او بخواهید که اتاقش را مرتب کند ،اسباب بازیش را سرجای خودش بگذارد و رخت خواب را مرتب کند. چنین کاری با فرمان صورت نخواهد گرفت، بلکه پدر و مادر با فرزندشان به اتاق می روند و می گویند بگذار اسباب بازی هایت را مرتب کنم. این را من برمی دارم، آن را تو بردار، این بزرگ تر را این جا می گذاریم،‌ کوچک تر را جلویش می گذاریم، تمام عروسک های تو را این ور می گذاریم،‌ ماشین های تو را آن ور می گذاریم.

ببین چقدر قشنگ شد، حالا کاری را که اسمش مرتب کردن است را اموخت،‌ او را تشویق می کنید، پاداشی به او می دهید، فردا و پس فردا کمکش می کنید بعد از پنج روز زمان ان رسیده که به او بگویید برو اسباب بازی هایت را مرتب کن، تکلیفش روشن است و به او می گویید وقتی که این کار به آخر رسید من را خبر کن تا ببینم ولی آن جا دنبال عیب و ایرادی نگردید، ‌بلکه کوشش کنید که او را به خاطر هر ابتکاری که کرده و هر تغییری که به وجود آورده تشویق کرده و مورد محبت و لطف قرار بدهید.

بعد از چندین بار که این کار را کرد به همسرتان خبر می دهید همسر شما به مجرد ورود سراغ آن کار خواهد رفت و از او تشکر می کند، محبتش را ابراز می کند،‌ به وجودش افتخار می کند و آن زمان هست که شما به او پذیرش مسئولیتش را آموختید. اگر هر کاری را از سه سالگی شروع کنیم، باید آهسته آهسته به او کمک کنیم،‌. حتی بسیاری از متخصصین باورشان چنین است، که چون کودک انسانی در هشت ماهگی می تواند جوراب خودش را با کمک شما یا بدون کمک شما در بیاورد از همان زمان به او بیاموزید که جورابت را خودش دربیاورد.

نمی تواند حرف بزند ‌اما پیام شما را می گیرد و کار را انجام می دهد. و این چنین شما به او مسئولیت را آموختید. بنابراین منظور از مسئولیت است این است که فرد را به مرحله ای برسانیم که توان این را داشته باشد که نیازهای خود را براورده کند و به جایی برسد که به معنی خودکفا در بیاید.

بنابراین وظیفه ی پدر و مادر این هست که از حدود سه سالگی کار مسئولیت فرزند را جد بگیرند. متأسفانه برخی از پدران و مادران تصور می کنند که محبت و مهربانی این است که از فرزندشان بخواهد که هیچ کاری نکند و هر چه می خواهد از آن ها بخواهد ، و هرکاری که می توانند برای فرزندشان انجام دهند.

واقعیت مسئله این است که زبان او را از تکلم باز می داریم و پای او را از رفتن ممنوع می کنیم. متأسفانه در طول تاریخ ، ما این پیام را به پسران و دخترانمان فرستادیم. خواستیم که پسران ما آدم های مهمی بشوند و دختران ما زن آدم مهمی بشوند و این یک فاجعه است . دوران آن رسیده که هر کسی به مرحله خود کفایی برسد، به نیازهای  خودش بتواند پاسخ دهد، ‌توان این را داشته باشد که حتی به دیگران کمک کند و هرگز به خاطر احتیاج فیزیکی و روانی به هیچ زندانی ، به هیچ گرفتاری، به هیچ خفت و خاری تن در ندهد به همین جهت است که ما از کودکی به فرزندمان برای دنیایی که باید در آن زندگی کند و روبه رو شود کمک کردیم.

از طریق آموزش فرزند ما باید آهسته آهسته مسئولیت خود و زندگی اش و کمک و یاری به دیگران را فرا بگیرد. این وضعیت تا هشت سالگی ادامه پیدا می کند زیرا کودک تا به هشت سالگی نرسد از درون آمادگی پذیرش مسئولیت را به گونه شایسته نخواهد داشت.

 رویش طلایی کوچولوها

 

 

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید