چرا کودک هفت ساله ام خوشحال نیست؟

چرا کودک هفت ساله ام خوشحال نیست؟
هفت سالگی عزیزانمان رسیدیم و دیدیدم که حدود شش و نیم سالگی کودک من و شما دوران خوب و خوشی دارد. اما متأسفانه از هفت سالگی به بعد برای چند ماهی یا تا هشت سالگی دوباره گرفتار بحران جدیدی خواهد شد.

غالبا خودش را جدا و تنها از دیگران می بیند و بنابراین در وقت انتخاب کاری جدایی و تنهایی را ترجیح می دهد. تعادل و توازنی را که به وجود آورده بوده برهم ریخته می بیند و بنابراین از آن چه که در اطراف آن می بیند خوش حال نیست.در نتیجه چون حوصله ی جنگ و جدال را مانند گذشته ندارد،‌به خودش و به دنیای درون خودش پناه می برد.

به اتاق خودش و مشغول کارهای خودش می شود. در این زمان هست که بیش تر در زندگی خودش حالت تماشاچی را پیدا می کند و احتمالن اگر با شما بیرون بیاید در وقت خرید لباس،چیزی را می خرد که شما به او توصیه کرده اید و درباره ی آن نظر یا خواسته ای را ابراز نمی کند. این ایام خطری که بچه ها را تهدید می کند ،‌توجه بیش از حد به تلوزیون یا بازی های الکترونیکی است.

در این ایام این خطر وجود دارد که به یکباره از اعتیادی برخوردار بشود که دیگر به این راحتی نشود آن را جدا کرد،‌چون همیشه در دسترس اوست و هم اصولن بر آن عیب و ایرادی مترتب نیست مگر زیادی وقتی که در پای تلوزیون مصرف می کند. بنابراین به این نکته باید توجه داشت که بچه ها را در حدود هفت سالگی ،‌مخصوصن به فعالیت و ارتباط با دیگران  وادار کرد و کوشش در این زمینه به عمل آورد و به خاطر این که احتمالن با مقاومت و مخالفت آن ها رو به رو نشویم،‌آن ها را در جهت تماشای تلوزیون آزاد گذاشت.

علاقه ی آن ها به شنیدن موسیقی افزایش پیدا می کند ولی غالبا از این طریق به نوعی خودشان را سرگرم می کنند، از دیگران فاصله می گیرند و اگر در جوامعی باشند که برخی از موسیقی ها ،‌کلام های تند و بد و یا زشتی داشته باشد،‌در این سن و سال سخت به آن ها علاقه مند می شوند و متأسفانه آن ها را در مکالمه و محاوره های روزانه خودشان به کار می گیرند.

اصولن مایل هست که انرژی خودش را در راه مثبتی صرف کند ،‌ولی این کار را به صورت فردی و منفرد انجام می دهد. جست و جوگر تنهایی است که مایل به آن هست که همه ی اعتبار یا ارزشی را که از کار خودش پیدا می کند از کار خودش بداند. ان قدر ها اهل رفتار و روابط جمعی یا گروهی نخواهد بود. در این دوران هست که میل او به جمع کردن یا نگه داشتن بعضی از چیزها افزایش پیدا می کند.

مقدمه ای فراهم می شود به جهت خریدن کارت هایی یا احتمالن جمع کردن تمبر و یا سکه . ولی جالب این هست که در این سن و سال علاقه ی آن ها به مداد رنگی به دلیل توانایی که در جهت ابراز حالت و احساسات ان ها دارد بیش از حد دیده می شود. اهل کارهای دستی ممکن است باشد،‌علاقه هایی برخی از اوقات به ساختن چیزها پیدا می کند که وقت بسیار مناسبی است که برخی از این هنر ها و مهارت ها را در زمینه های مختلف بیاموزیم و آن ها را مشغول کاری باارزش کنیم که مخصوصن هماهنگی را بین مغز و دست آن ها که مهارت بسیار مهم و باارزشی هست را پیدا کنند.

خودش را غالبا متفاوت از دیگران و بیش تر اوقات برتر می بیند،در حالی که احساس خوب نبودن هم چنان کنار اوست. فراموش کاری او بسیار عادی است،‌به دلیل مشغول بودن با خود با وجود آن که چیزی را به مدرسه برده و برای او بسیار اهمیت دارد،‌فراموش می کند، نمی آورد . بنابراین چنین کودکانی را همیشه باید یادآور اشیائشان بود و به آن ها کمک کرد که به خاطر بسپارند. تصویر و تصوری که در از خودش دارد این است که خواستنی و دوست داشتنی نیست و احتمالن ارتباط دیگران با او همان گونه که او با دیگران محدود هست چنین خواهد بود.

غالب اوقات فرضش بر این است که خواهران و برادران کوچک تر یا بزرگ تر حق او را می خورند. بزرگ تر ها به حریم و حقوق او تجاوز می کنند. کوچک تر ها با دروغ و فریب او را به زحمت و دردسر می اندازند. بنابراین ارتباط خوبی با خواهران و برادران ندارند،‌مگر آن که بسیار کوچکند که به نوعی می تواند به آن ها اعتماد و اطمینان کند یا به عنوان اسباب بازی های خودش به آن ها توجه می کند.

در ارتباط با محیط آموزشی آن قدر ها راضی نیست. بچه های کلاس را می تواند دوست نداشته باشد. اگر بهترین شاگرد نباشد، معمولن فرضش براین است که معلم با او رفتار خوبی را ندارد. قصد آزار و اذیت او را دارد. به نوعی عیب و ایراد او را می گیرد ،‌او را کمک نمی کند . فرضش بر این است که بزرگ سال ها او را فریب می دهند و به راحتی گولش می زنند.

رفتار پدر و مادر را غیرمنصفانه می داند و باورش این است که توجهی بیش تر به خواهران و برادران کوچک تر و بزرگ تر دارند و برخی از اوقات نوعی از حسادت را در ارتباط با رابطه ی محبت آمیز پدر و مادر با هم می بیند که او را به نوعی به حساب نیاوردند. این تصور برای آن ها پیدا می شود که بچه ی سرراهی هستند. این ها خواهران و برادران واقعی او نیستند.

بعضی از اوقات به آلبوم عکس ها و یا ویدئو ها سری می کشد تا مطمئن شود ارتباطات آن جا وجود دارد. ولی بعد از اثبات این که خواهران و برادران ،‌خواهران و برادران واقعی او هستند. دوران حاملگی مادر را با عکس هایی که کاملا نشان می دهد که چه رابطه ای وجود دارد می بیند ، ولی هم چنان نگران و ضمنن از این کشف خودش آن قدر ها خوش حال نیست . به همین جهت است که شاید برخی از اوقات فکر می کند که بهتر است از این خانه برود و به نوعی فرزند در خانه ی دیگری باشد.

مخصوصا اگر دور و بر او فامیل هایی هستند که بچه های آن ها از نظر او خوب و خوشند و پدرومادر مهربانی دارند ، آرزو می کند که جای آن ها باشد و برخی از اوقات اصرار به ماندن با آن ها ،‌رفتن سفر با آ ن ها را خواهد داشت. به هر حال برخی از اوقات وقتی که با پدر و مادر بیرون می رود جدا از خواهران و برادران می نشیند و به دنیای درونی خودش پناه می برد. در پارک برخی از اوقات جدا از دیگران بازی می کند یا به دنبال افراد غریبه می رود. قهر را به راحتی انجام می دهد و می تواند این کار قهر را به نوعی خشم و کینه برساند که رفتاری غیراجتماعی داشته باشد. احتمالن خطی روی اتومبیلی بکشد، چیزی را بشکند و برخی از اوقات نه تنها به خاطر احتیاج یا میل به داشتن از مغازه ها چیزی را بردارد و یا اگر به خانه و خانواده ای می رود،‌برخی از اوقات اگر چیزی را پیدا کند با خودش به خانه بیاورد که با مرحله ی کودکی که فقط نوعی احساس نامناسب از این است که موضوع مالکیت و تعلق چگونه است کاملن متفاوت است.

زیرا به عمل بد و زشت کاملن واقف است؛‌آن را با نقشه با پنهان کاری و با بازی هایی همراه می کند و معلوم است که می داند چه کاری را دارد ا نجام می دهد و احتمالن بعدن می توان آن را حاشا کند و یا گناهش را به گردن دیگران بیندازد. به همین جهت است که برخی از اوقات برای مدتی خشمگین می ماند و بداخلاق.برخی از اوقات برای مدتی خشمگین می ماند و بداخلاق. غالب اوقات مایل است که خودش و دیگران را امتحان کند که احتمالن او را چه اندازه دوست دارند،‌با او چه می کنند.

خیلی از اوقات پشت در اتاق می ایستد و گفت و گوی پدر و مادر و یا خواهران و برادران را به نوعی می نشیند. خیلی از اوقات حرفی می زند و از اتاق بیرون می رود ،‌اما پشت در می ماند که ببیند احتمالن درمورد او چه مطالبی بیان می شود ؛‌بنابراین نوعی از حالت جاسوسی را در این زمینه خواهد داشت . خیلی از اوقات این کار را به رابطه ی جنسی پدر و مادر می کشد که باید بسیار مواظب بود ،‌زیرا اگر از صدایی یا احتمالن اتفاقی باخبر بشود می تواند سخت دنیای او را بر هم بریزد.

به دلیل این دودلی یا شکاک بودن ،‌برخی ازاوقات اضطراب شدید و یا گرفتاری ها را برای خودش موجب می شود. این احتمال وجود دارد که گرفتار حالت وسواس بشود. شستن بیش از اندازه ی دست خودش، احتمالن مواظبت و مراقبت از وسایل و ابزاری که دارد. نوعی حرف ها یا پرسش هایی که بو و نشانی از نگرانی او درباره ی بیماری یا مرگ یا بقیه ی اتفاقات بد زندگی دارد که در این ایام دیده می شود. به هر حال کودک در هفت سالگی به دلیل استفاده از هوش و نه به کارگرفتن عقلی که هم چنان ظاهر نشده، توان ارزیابی ارتباطات یا واقعیات را در جهان ندارد و بنابراین دنیای ذهنی می سازد که می تواند از واقعیت بسیار دور باشد و در این زمینه با تصورات غلط و بد و منفی خودش دردسر هایی را برای خودش و دیگران به وجود بیاورد.

خوش بختانه این دوران در هشت سالگی به پایان می رسد و دومرتبه ایام خوب و خوش خودش را نشان می دهد. گرچه بعد از هشت سالگی حدود نه سالگی دومرتبه کودک انسانی با مسائل و مشکلاتی خودش را همراه می بیند و گرفتاری هایی این جا و آن جا پیدا می کند، اما به شدت گذشته نیست و آهسته آهسته این دوران کوتاه تر و تعادل او بیش تر می شود. بالاخره وقتی که به ده سالگی می رسد دیگر از این بحران ها و توفان های درونی که ناشی از مخصوصن رشد ادراکی یا رشد هوش و عقل او هست به مقدار زیادی دور می شود و با جهان به نوعی و به گونه ای یک دست و یک نواخت برخورد می کند.

در ده سالگی به بعد است ک احتمالن کودک من و شما تحت تأثیر آن چه که بر او گذشته و مخصوصن حوادث و اتفاقاتی که در زندگی او افتاده و جمع و معدل و برایند آن چه که در زندگی او بوده وارد مرحله ای می شود که از این به بعد می شود او را این چنین دانست و شناخت و با او برخورد کرد.

امید این است که در این ایام رفتار پدر و مادر و شرایط آن گونه باشد که این مجموعه با وجود بحران ها و توفان ها و پستی و بلندی های که داشته در نهایت به خوبی و خوشی بینجامد و فرزند من و شما از این کوره راهی که آمده و از این کوره ای که در درونش افتاده صحیح و سالم و سرافراز و مفتخر بیرون بیاید و حال بتواند زندگی را با زمینه ها و جنبه ها و مایه های دیگری که از این به بعد پیدا می شود ادامه دهد نه این که مانند گذشته دست خوش حالات موجی بشود که از درون این دگرگونی ها به وجود می آید و تعادل ها به هم می خورد و کودک باید در مسیر تعادل و توازن و سازگاری اقدام می کرده و پدر و مادر نیز در این زمینه او را کمک می کردند.

به هر حال از این به بعد کودک من و شما آمادگی این را پیدا می کند که بر پایه هایی که هم اکنون به وجود آمده و سنگ بنایی که هم اکنون گذاشته شده و شالوده ای که ریخته که امید این هست که مثبت و خوب و مفید و سازنده باشد زندگی خودش را تنظیم کند.

نکته ای که در این جا اهمیت دارد و همان گونه که در آغاز اشاره کردم باید به آن توجه بسیار کرد،‌موضوع بازی در این ایام هست. یعنی بین سه تا هفت سالگی اصولن مسئله ی بازی و اسباب بازی و هم بازی که بعدن تبدیل به ورزش و دوست می شود نقش مهمی در زندگی کودک دارد.

تا آن جایی که واقعن می شود گفت ، شغل کودک،‌کار مهم و باارزش کودک بازی کردن است. یعنی آن را باید به صورت تنها و تنها راه آموزش و پرورش و تنها راه کار مفید و سازنده دانست. توجه و تمرکز کودک دربازی ها کاملن افزایش پیدا می کند و توان این را پیدا می کند که مغزی که می تواند کاملن به صورت برهم ریخته ای کار بکند آن را جمع و جور کند و با این توجه و تمرکز هست که حافظه ی بهتری پیدا می کند و یا به زبان دقیق تر امکان این را پیدا می کند که قواعد و اصول یادگیری را در زندگی بهتر مورد استفاده قرار دهد و بهتر بیاموزد و خاطر نگه دارد و در وقت لزوم هم بتواند از آن استفاده کند . در حداکثر توان فیزیکی و روانی خودش حرکت می کند .

بنابراین در مرزهای خودش قدم برمی دارد. در نتیجه هرروز بهتر و برتر می شود. مهارت های مختلفی را پیدا می کند و توانایی های فیزیکی را برای خودش به وجود می اورد که بعدن می تواند در مراحل مختلف زندگی از آن استفاده کند. به تخیل خودش این فرصت و اجازه را می دهد که بتواند پرپرواز باز کند،‌در حالی که آهسته آهسته بعد از پنج –شش سالگی بعد از ارتباطش با واقعیت می تواند قوانین و قواعد جهان را به بهترین صورت ممکن بیاموزد.

رویش طلایی کوچولوها

 

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید