آیکن گفتگو با ما

مقالات

دکتر هلاکویی- فلسفه و هدف های پرورش، تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان

دکتر فرهنگ هلاکویی  ۱۳۹۵/۱۰/۲۱
دکتر هلاکویی- فلسفه و هدف های پرورش، تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان
در دنباله ی مطلبی که به آگاهیتان رساندم، شاید وقت آن رسیده باشد که به نظر من به پنجاه مورد و موضوعی که پدر و مادر باید آن را در ارتباط با فرزندانشان بشانسند و اگر احتمالا کار انجام می دهند بپذیرند،‌ نکاتی را به عرضتان می رسانم. این مطالب هم چنان در چارچوب فلسفه و هدف های پرورش، تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان هست و امیدوارم که توضیحات بسیار کلی نظر شما را به موضوع و اهمیت آن جلب کند.

* مورد اول نیازمند بودن کودک هست.

    امروز می دانیم که احتیاج و نیاز انسانی بیش از هرچیز دیگر تعریف کننده ی انسان است. شما به من بگویید که به چیزهایی محتاجید و آن ها را چگونه براورده می کنید، من بیش از هر زمان دیگر شما را می شناسم، یعنی این بهترین راه شناخت انسان است. و می دانیم که انگیزه یعنی... و هدف یعنی ... بیش از هر چیز دیگر مرتبط به موضوع و مسئله احتیاج است. اما احتیاجات انسانی به دو گونه است. یکی احتیاجاتی که مبتنی بر کمبودند. ... یعنی من و شما آن ها را خواهیم داشت و باید ارضا کنیم ، نیازهایی که به عنوان نیازهای واقعی یا اکچوال می شناسیم که دو مورد اصلی و اساسی آن نیازهای فیزیکی یعنی هوا و غذاست و دیگر نیاز به امنیت و آرامش است.

بنابراین این دو نیاز نیازهای واقعی هستد. مهم این هست که به اندازه ارضا بشوند و وقتی که به اندازه ارضا شدند، ‌تعادل را به وجود می آورند. حال آن که نیازهای دیگری هستند که به عنوان being needs یا نیازهای مبتنی بر بودن یا نیازهای حقیقی اند.

 

 نیازهایی که باید خودشان به وجود بیایند یا ما آن ها را به وجود آوریم و سپس ارضا کنیم. نیاز به عشق و تعلق، نیاز به آگاهی و دانایی، نیاز به زیبایی و هنر، نیاز به حرمت و عزت نفس، نیاز به خود شدن و تحقق خود و بالاخره رسیدن به مرحله  و اصول اخلاقی و انسانی است. 
بنابراین ملاحظه می کنید که در سلسله مراتب مربوط به نیاز های حقیقی یا بودن انسانی ابتدا باید نیاز را به وجود آورد و سپس آن ها را ارضا کرد. 
در گفت و گو های آینده به این نکته ی مهم اشاره خواهم کرد، اما نکته ی مهم این هست که من و شما بدانیم که نیازمند و مورد نیاز دیگران بودن ، احساس خوب و اخلاقی و انسانی است. متأسفانه در بسیاری از فرهنگ ها به خاطر برخورد بد و غلط پدر و مادر و نه تنها اشتباه، در کودکی انسان ها به این نتیجه رسیده اند که وقتی که نیازمندند، ‌انسان های بدی هستند. از نیاز خودشان که بگویند گرسنه یا تشنه اند خجالت می کشند. از بودن خودشان یا حال خودشان رنج می برند و احساس شرم می کنند و متأسفانه زمینه ای را فراهم می کنند که من و شما در بزرگ سالی نه تنها ،‌قادر به ارضای نیازهای واقعی و حقیقی خودمان نباشیم، حتی به خاطر داشتن آن نیازها یا ارضای آن ها احساس درد و رنج و اذیت و آزار کنیم. 
به همین جهت است که امروز به پدر ومادرها گفته می شود که باید نیاز کودک انسانی را با مهربانی، ‌با آرامش و در بسیاری از موارد تأیید کرد و آن را برآورده ساخت و منتی بر سر آن ها نگذاشت  بلکه احساس لذت و رضایتی کرد که بچه ها از رسیدن به نیازشان، برای خودشان و در خودشان به وجود می آورند. 

 

*  مورد دوم مسئله ی ندانستن است. 
   امروز می دانیم و گفته اند که ندانستن عیب نیست. حتی می دانیم که دانا کسی است بیش از همه می داند که نمی داند. آن زمانی که میل به دانایی در انسان وجود دارد ،‌پرورش پیدا کند، آغاز پویایی و پویندگی انسان هست. آغاز طرح سوال و بدون تردید یافتن جواب ها هست. 
اما آن زمانی که ما این فعالیت مفید سازنده ی ذهن را متوقف کنیم و تصور کنیم که ندانستن عیب هست‌،‌نه سوال را به ذهنمان می آوریم و نه به دنبال پاسخش هستیم و معلوم است که گرفتار خواهیم بود. شاید و از نظر بسیاری ، لذت آگاهی و دانایی، نه تنها یکی از لذت ها و براورده شدن نیازهای حقیقی انسان است ،‌شاید برترین و والا ترین درک انسانی باشد.

 

* مورد سوم نفهمیدن است. 

من و شما باید قبول کنیم که کودک ما نفهمیده است. من و شما باید بدانیم که کودک انسانی در مسیر رشد خودش، از چهار مرحله ی تا دوسالگی، تاهفت سالگی، تا یازده سالگی و تا هجده سالگی می گذرد وچهار موجود کاملن مختلف و متفاوت خواهد بود. من و شما باید بدانیم که اگر وقتی که کودک نمی فهمد ، او را سرزنش کنیم ،‌دو اتفاق می افتد ،‌یکی این که تمام سیستم خودش را متوقف می کند،‌منجمد می کند ،‌میلی به فهمیدن،‌میلی به دانستن، میلی به آگاهی رانخواهد داشت و یا اگر این آسیب شدید باشد که در مواردی می شود تنها چیزی که به دنبال آن هست فهمیدن است. یعنی فقط می خواهد بداند و حتی از آن دانسته ی خودش استفاده می کند .
 به همین جهت گفته شده که اگر بسیاری از مردم دو در را نشان بدهید ،‌یک در که به بهشت می رود،‌در دیگری که سخنرانی و گفت وگو درباره ی بهشت است ،‌بسیاری از مردم در صفی می ایستند که گفت و گو درباره ی بهشت است و مایل نیستند که تجربه ی رفتن به بهشت را داشته باشند. این ها کودکانی هستند که در کودکی به جهت آسیبی که به جهت دانستن و فهمیدن خورده اند،‌به این نتیجه رسیده اند که اگر فقط بدانند و اگر فقط بفهمند، اگر به چرایی ماجراها پی ببرند ، آن زمان است که می توانند به امنیت و آرامش برسند و این گروه از افراد هستند که گرچه ممکن است برای دیگران مفید باشند،‌تمام عمر خودشان را در لابراتوارهای کتاب خانه ها برای یافتن پاسخ به سوال های انسانی می گذرانند ،‌در حالی که ریشه ی اصلی و اساسی مسئله این هست که از حس و احساس و زندگی دور افتاده اند و به اعتیادی ظاهرن مطلوب ،‌یعنی میل به آگاهی رسیده اند ، اما هر اعتیادی ، به هر شکل و فرمی در هر کجا بدون تردید مفید و سازنده نخواهد بود.

 

*   مورد چهارم نتوانستن است
 من و شما باید قبول کنیم که کودک ما نتواند. من و شما باید بپذیریم که دانایی نیروی بالقوه توانایی است. سخن توانا بود هر که دانا بود، کمی درست است. نیمی از استادان دانشگاه و برگزیدگان علم در جهان با وجود دانایی ،توانا نیستند . در دنیای امروز تنها دانایی کافی نیست زیرا دانایی نیروی بالقوه ی توانایی است ،‌باید به صورت کاربرد و کارکرد پدیده ها نیز توجه داشت و به همین دلیل است که روزی که فرزند من و شما نمی تواند در بسیاری از موارد به خاطر این هست که می داند ، اما طریقه ی پیاده کردن آگاهی خودش را ندارد. وظیفه ی من و شما ایجاد چنین ارتباطی از مرحله ی ذهن و دانایی به عمل و توانایی است. و معلوم است که در این باره باید هم مدل و الگویی برای او باشیم ، هم به او فرصت بدهیم که اگر نمی تواند و واقعن نمی تواند ، خاطر او را آسوده کنیم که هیچ عیبی، هیچ ایرادی، هیچ اشکالی به هیچ شکل و فرمی ندارد. انسان باید بداند که همه ی مردم دنیا هزاران هزار کار را نمی توانند و نتوانستن به خودی خود عیبی نیست، جز در آن موردی که با آگاهی می توان به توانایی رسید.

 

* شماره ی  پنج، فراموش کردن است.
 کودکان من و شما به دلایل بسیار فراموش می کنند و یا احتمالن یاد نمی گیرند. کودک انسانی در بسیاری از موارد ،‌مانند افراد سال خورده است، ‌به این معنا که ضبط نمی کند،‌ثبت نمی کند، به حافظه نمی فرستد، زیرا انرژی روانی را مصروف آن نمی کند. به خاطر این هست مانند بزرگ سالانی که برخی از اوقات حتی دو سه ساعت بعد از ظهر با این پرسش روبه رو می شوند که آیا ناهارم را خورده ام یا نه، کودک انسانی در بسیاری از موارد چنین است. از طرف دیگر کودک انسانی با این مسئله و مشکل روبه رو است که وقتی که اطلاعات به ذهن او سرازیر می شود، چون درهای مغز او همه باز هست، به یک باره به درون او ریخته می شود و در بسیاری از موارد چاره ای جز بستن همه ی درها ندارد،‌تا بتواند آن را در جای خودش قرار بدهد و ریشه ی خواب صبح یا بعد از ظهر نوزاد یا شیرخواره یا حتی نونهال از همین جاست که دنبال فرصت و بهانه ای می گردد که اطلاعات به دست آمده را در جای خودش قرار دهد. 
بنابراین بچه ها بعد از مرحله و دورانی کاملن ارتباط را با دیگران یا درک و فهم را متوقف می کنند، به همین جهت است که فراموش کردن عادی است و گم کردن اشیاء از آن عادی تر. همه ی کسانی که صاحب فرزندی هستند می دانند که چقدر راحت و آسوده بچه ها تکلیف مدرسه ای را که آن همه برایش زحمت کشیده اند به مدرسه نبرده اند و با وجود آن که فرض کنیم کفش و لباس دلخواهی دارند ، آن را در زمین ورزش جا گذاشتند و آمدند. کودک انسانی در بسیاری از موارد به خاطر این که هدف جو و هدف خواه است به قبل و بعد از ماجرا کاری ندارد. درست مانند کسی است که از اتومبیل بیرون می آید و بعدن حتی بستن در برایش یک پرسش است که چرا؟ چون هدف او بیرون آمدن از اتومبیل بوده است. کودکان چنین مرحله و حالی را دارند و به همین جهت است که من و شما باید با آموزش درست و یاد دادن اصولی که به آن ها کمک می کند تا بتوانند مطالب را به درستی و در جای خودش نگه دارند و حفظ کنند، و براساس آن عمل کنند، شاید بتوانیم کمکی را که آن ها احتیاج دارند انجام بدهیم اما جایی برای خشم و عصبانیت یا ناراحتی یا نگرانی نیست،‌اگر فرزند من فراموش می کند، گم می کند، از خاطر می برد، با وجود آن که صدبار به او مطلبی را گفتم هم چنان مطلب را موضوع را ،‌نه یاد گرفته و نه بر مبنای آن عمل می کند.

 


برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم اینجا کلیک کنید.